تئاتر باخت – باخت است

مدتهاست که سخن از نفس مرجعیت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در امور فرهنگی و هنری و احتمالا نفی آن به میان آمده است.
مدتهاست که جزیره ای عمل کردن سه قوه مملکتی شدت گرفته و همه یکسان از این مورد رنج میبرند.
عده ای معتقد هستند که این وزارت خانه هرچند که وظایفش حمایت و نظارت و هدایت هنر است اما نامش وزارت هنر نیست و نتیجه می گیرند هنر در وزارت فرهنگ و ارشاد فرزند ناخوانده و ناخواسته ای بیش نیست.
حتا نمایندگان مجلس در جلسه چند ماه پیش خواهان پرسش از مدیران بالادست تر شدند که آیا کشور ( بخوانید حاکمیت) تئاتر می خواهد یا خیر؟!
شاید یکی از مهمترین دلایل تلاش بیش از اندازه و ستایش برانگیز هنرمندان تئاتر نیز ناشی از مبارزه با همین تلقی است. آنها می خواهند موجه باشند و فرزند اصلی این وزارتخانه.
هرچند هنرمندان تئاتر خود را تافته جدابافته از سایر هنرها ندانسته و خوب و صریح می توانند متوجه شوند که اوضاع فرهنگی روزگار این ملک بسامان نیست. اما چه کنند که تئاتر امری است جمعی با گفتمان خانواده و هر وزش باد ملایمی از یک کمبود را در خود همچون توفندگی یک توفان بلا خیز به پیرامون و بر خود میکوفد ‌؛ همچون انصراف از جشنواره فجر که ناشی از خستگی و رنج بیش از حد این سالها در حرفه آنان است.
اداره کل که تا زمانی مرکز هنرهای نمایشی بود با یک حرکت نرم کوچک سازی شد. پیش از آن تمامیت تولید تئاتر با نابودی کارگاههای دوخت و صحنه تبدیل به شیری بی یال و دم شد و پیشتر تئاتر به سمت سلبریتیها کشانده و مسئله میزان فروش بزرگ شد. قبل از آن هم که همه به یاد دارید دوران فترت و خواب اجراهای تئاتر بود. در این دهسال تئاتر به سمت اوپوزیسیون سازیهای تو خالی رفت و حال اگر میشد یک والیبالیست را هم به تئاتر می آوردند تا بفروشد ، مباح بود.
در این حین و بین از سال نود تئاتر خصوصی با هدف حمایت از تئاتر پایه، کارگاهی، پیشرو و فرهنگساز به طور جدی در میان یک دنیا نگرانی پا به عرصه حیات دوباره گذاشت ، آن هم پس از پنجاه و چند سال و بسیار پر شتاب اتفاقی اعجاب آور را به وجود آورد.
اما اداره کوچک شده کل هنرهای نمایشی دیگر حتا قدرت حمایت و هدایت سالنهای خود را نیز نداشت چه برسد به سامان بخشی و حمایت از این تماشاخانه های خصوصی .
در این وضعیت با یک حرکت اشتباه از سوی نمیدانمان کجا! مدیری آورده شد را که گویا در تلویزیون منشا اتفاقهای خوبی بوده به صدر کرسی ریاست هنرهای نمایشی نشست. یک سال و هفت ماه هم آنگونه سپری شد و سپس مدیر قبل از کرمی فقط به وسیله حسن خلق و ادب و احترامش و باز بدون حمایت مادی اما با حمایت های معنوی قدرتمند با پشتوانه‌های سیاسی، تماشاخانه ها و تئاتر به مسیر خود در اوضاعی به ظاهر آرام ادامه داد. مدیر اسبق تماشاخانه های خصوصی را واجد یک صنف کرد و همچنین مدتی گذشت به تاسیس پر شتاب موسسه های تک منظوره که توان اجرای نمایش را داشته باشند اما باز بدون حمایت مادی و گرفتن مجوزهای لازم از برخی مکانها دچار نیز مشکل اساسی می نمود و هنوز نیز می نماید. اما کشتی پر از فارغ التحصیل و علاقمند به تئاتر با فراموش کردن اجباری مشکلات عدیده به همین نیز دل خوش کردند.
در این شرایط هنگام حضور شهرام کرمی خرگوشی برای از آستین بیرون آمدن و یا عصایی برای تبدیل به دسته گل شدن وجود نداشت.
شهرام کرمی فقط یک راه داشت : بالا بردن اعتبارات مدیریتی _ اقتصادی تئاتر.
به یکباره وزیر وقت با اعلام صورت هزینه تئاتر یکسال وزارتخانه همگان را متوجه موسسات نا آشنایی کرد که دو سوم بودجه تئاتر سال را می بلعند.
در همین میان سیل نگاه های شماتت آمیز و سپس دساتیری و احضاریه های قوه قضائیه بالا گرفت. در یک اقدام عجیب، قوه قضائیه یک کارگردان را برای استفاده از یک موسیقی مطربی قدیمی همراه با تصاویری یک دقیقه ای از چند حرکت رقص گونه به عنوان تیزر تبلیغی به همراه ریاست تئاتر شهر برای یک شب راهی بازداشتگاه و زندان کرد! این در حالی بود که بیش از اینها سالهاست که در سینما این اتفاقها بوده و هست و تعدد مخاطب سینما کجا و تعدد مخاطب تئاتر کجا!
بعد مدام شنیده میشد که دیروز شهرام کرمی دادسرا بوده! فردا شهرام کرمی دادسرا خواهد بود ! امروز از صبح شهرام کرمی رفته دادسرا!
به ناگاه تعدادی از کارگردانان و نویسندگان نیز به دادسرا احضار شدند. بعضی از آنها به دادسرای فرهنگ و رسانه هم نه ، بلکه به دادسرای مفاسد اجتماعی! برخی را هم به جاهای دیگری برای سین – جیم بردند که حالا بماند! در همین بین ریاست شورای نظارت نیز مدام درگیر احضار و احضاریه و دادسرا بود.
احضار شدگان تا میفهمیدند که عصر باید به دادسرا بروند نگرانیشان بیشتر میشد. چون گویا ساعت اداری تمام میشد و پس از تفهیم اتهام باید راهی بازداشتگاه میشدند تا روز بعد! البته این مخمصه فقط برای دو نفر به وجود آمد.
همه در اداره کل هنرهای نمایشی سند به دست شده بودند برای وثیقه. مدام شنیده میشد که فلان ناظر فیلمهای تئاتر سال قبل را دیده و هر اجرایی به نظرش سیاه نمایی دارد را مورد مواخذه قرار می دهد. شهرام کرمی کورتون میزد تا هیجانها و نگرانی هایش را کنترل کند.
حمله ها یکی پس از دیگری ! ریاست شورای نظارت قربانی این جو شد تا آرامش برگردد. شورای نظارت مجبور شد دوباره متن خوانی را که رویه ای غیر تئاتری و اشتباه است فقط به دلیل موارد امنیتی ، از سر گیرد. چند نفر از زبدگان اداره کل هنرهای نمایشی به دلیل نگرانی از این اوضاع کنار کشیدند و کرمی تنهاتر شد.
تبلیغات تئاتر که از یکهفته قبل از نمایش آغاز میشد ، حالا باید مستقیما از وزارتخانه مجوز بگیرند و خدا را شکر که نسیمی متعادل وزید و ریاست تازه قوه قضائیه رای به تبرئه این عزیزان داد آن هم با حکمی امیدوار کننده که نگاه قوه قضائیه را در این خصوص کارشناسانه و کافی برای مسائل هنری ندانست ….
تئاتر دوباره سعی کرد به فرامین شورای عالی انقلاب فرهنگی پناه ببرد. اما مصوبه های این شورا بسیار کلی و دارای خوانش ها و تفاسیر گوناگون بود و نمی توانست جلوی این حملات را بگیرد . میزان مبالغ حمایتی در این دو سال بسیار اندک شد ، بصورتی که مثلا جشنواره فجر سال نود و هشت با بودجه ای کمتر از سال نود برگزار شد. دلار بی نهایت بالا رفت و به شش برابر رسید. سپس آمد تا رسید به پنج برابر . هیچ پولی برای تئاتر استانها وجود نداشت. از طرفی اداره کل هنرهای نمایشی دیگر اقتدار مرکز هنرهای نمایشی قبل را نداشت که مراقب سخت گیریهای متعصبانه ادارات استانها باشد. به ناگاه مورد مربوط به مالیات پیش آمد و سیستمی که هیچگاه به تئاتر کمک‌ به اندازه ای نکرده مدعی گرفتن مالیات از هنرمندان شد. یعنی برای نیم درصد هنرمندان که مبالغ بالایی می گیرند، نود و نه و نیم درصد را به امواج بلاکش دریای مالیات انداختن و رها کردن.
با اینحال اکنون ما در تاریخی ترین زمان ممکن برای ادامه حیات تئاتر ایستاده ایم. آیا کرونا را می توان به یک فرصت برای حمایت همه جانبه از تئاتر تبدیل کرد؟
ورشکستگی تئاتر در آبانماه نود و هشت و بی تدبیری حوزه وزارتی تا کرونا و تعطیلی شاید دو و نیم ماهه تئاتر که اگر باز هم تمهیدات حمایتی برای هنرمندان و تماشاخانه ها ایجاد نشود به معنای به گل نشستن قطعی تماشاخانه های خصوصی و فقر مسلم بسیاری از هنرمندان تئاتر خواهد بود.
شهرام کرمی مجبور شد کورتون هایش را قطع کند وگرنه کرونا او را میبلعید.
کرونا ویروسی است که خواهد توانست تئاتر را به ورشکستگی کامل برساند. کرونا ویروسی است که این همه تلاش صادقانه تئاتر را تا اردیبهشت ماه به خاکستر خواهد نشاند. هر چند بهار یک طرز تلقی نیست. قطعا نسیم خوش بهار ذهنهای متعصب و خشک و خواب را دوباره همچون خاک زنده و بیدار خواهد کرد. کشور نیاز به دیالوگ دارد. تئاتر تنها مسیر دیالوگ است . تئاتر تا کنون باخت باخت بوده است. امید که بشود روی آینده خوش دیدید و خوب حساب کرد.
شهرام کرمی ، مدیر دوران سونا می های پی در پی استعفا داد.

این یادداشت با کمی تغییرات در روزنامه اعتماد مورخ ۹۸/۱۲/۲۶ به چاپ رسیده است.

 

Social Share

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *